X
تبلیغات
شب بارانی

تو می دانی رسیدن چه لذتی دارد ؟ . . . . من از آن لحظه می گویم

خنده از ته دل میخـواهـم...
جایـی می فروشـنـد؟!
مـن بـه قیـمـت باقـی عـمـرم خـریـدارم  . . .

+ تاريخ سه شنبه 1393/01/19ساعت نويسنده باران |
امروز هوا سرده

مثل دل من كه يخ كرده نگاه خسته و غمگينم آواره و آشفته در پي آرامش

غصه مامانم منو ميكشه يه روز

غصه مهدي

مهندس ميگه گل طبيعي ميخواستي آورديم بيا ببين خيلي قشنگن

بهش ميگم نه جاي مهدي اونجا خاليه اگه بيام غصم ميگيره

از ۳ روز پيش رفته

مامانم تنهاس

لعنت به روزي كه پدر رفت و اون تنها شد

نفرين به اون پائيزي كه پدر رو از ما گرفت

و يك عمر ما روز غصه دار كرد

ديگه هيچ چي به عقب بر نميگرده

ديگه هيچوقت پدرم بر نميگرده تا كنار مادرم با آرامش بشينه

مادرم خيلي تنهاس

بميرم براي تنهايياش

 ...............................................

هي تو

لعنت به تو

لعنت به من

چطور

كجا

نميدونم

انقدر وابستت شدم كه فاصله چند قدم دوريت ديوانم ميكنه

هرگز انقدر ضعيف و سست نبودم

كجا اين اتفاق افتاد

نميدونم

+ تاريخ شنبه 1392/12/24ساعت نويسنده باران

دلم خيلي تنگه

براي روزهاي  . . . .

. . . . . . . . . .

. . . .

اين رسمش نبود

براي شوخيهاش

بوي سيگارش

مهربونياش

عصبانتش حتي

دلم تنگ شده



+ تاريخ چهارشنبه 1392/12/21ساعت نويسنده باران |

تابحال هیچ از دلهره هایم برایت گفته ام؟

برایت گفته ام که از ازدحام این کوچه ی بی عبور سخت دلگیرم؟

از این خیابان یک طرفه ای که تورا در خود ندارد

برایت گفته ام که هرلحظه هزاران بار از انعکاس صدای سکوتت در خود میشکنم؟

از فصل باورهایم برایت گفته ام؟

از بهار خزان دیده ی آرزوهایم

از انجماد نگاهت از این زمستان زودرس برایت گفته ام؟

برایت گفته ام که حواسم به نبودن هایت هست؟

به بودن های بی حضورت!

برایت گفته ام از بغضی که شانه هایت را کم می آورد

از خالی وجودم برایت گفته ام...!

+ تاريخ یکشنبه 1392/12/04ساعت نويسنده باران |

صبر کن سهراب!...

گفته بودی قایقی خواهم ساخت...

دور خواهم شد از این خاک غریب...

قایقت جا دارد؟!!!!...من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...

+ تاريخ دوشنبه 1392/11/14ساعت نويسنده باران |
بغض روی ثانیه هایم راه می رود
جسارت میخواهد!!!
نزدیک شدن
به افکار دختری
که روزها....
مردانه
با زندگی میجنگد...
اماشب ها...

بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است!!

از بیرون همه چیز روبراه است
اما هرنفس درد است که میکشی!
معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...
روی هیچ
صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...
با هیچ
زبونی نمیشه توضیح داد....
حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو
پدر....
خوابم نمی برد
بغض
روی ثانیه هایم راه می رود
دوباره تو را کم آورده ام
تو را
و عطر صبوری هایت را
کودکانه در آغوشم بگیر
به یادروزهای دوران طفولیت
که بهانه گریه ام گرسنگی بود

میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم


+ تاريخ یکشنبه 1392/09/17ساعت نويسنده باران |

دلم ميخواد يه روز اتفاقي ببينمت

دلم خيلي برات تنگ شده

تو رو خيلي دوس داشتم هيچ دلم نميخواست اينجوري بشه كاش بدوني كه من . ..

لحظه لحظه زندگيم به يادت بودم به ياد تو و مشكلت

سعي كن دركم كني من خواهر بدي برات نبودم اما تو با من چكار كردي چرا ؟‌ ؟ ؟

با وجود خيانتي كه خواسته يا ناخواسته به من كردي من باز هم دلم پيش توئه هر روز هر روز به فكر معجزه هستم تا چكهات پاس بشه اينو فقط اينجا ميتونم بنويسم

كه تو رو دوست دارم و دلم برات تنگ شده پيش كسي نميتونم بگم چون بهم ميخندن به حماقتم به . . .

هيچ دلم نميخواست اينجوري بشه

+ تاريخ پنجشنبه 1392/06/07ساعت نويسنده باران |
زن چگونه است

زن سینه‌های برجسته نیست

موی مش کرده

ابروی برداشته

لبانِ قرمز نیست

زن لباسِ سفید

... شب با شکوه عروسی

بوی خوشِ قرمه سبزی

هوسِ شب‌های جمعه

قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست

زن خون ریزی

کمر دردِ ماهانه

پوکی استخوان

یک زنِ پا بماه

حال تهوع

استفراغ

درد‌های زایمان

مادر بچه‌ها نیست

زن عصایِ روز‌های پیری

پرستار ، وقتِ مریضی

رفیقِ پای منقل

مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست

زن

   وجود دارد

        روح دارد

             قدرت

                  جسارت

پا به پای یک مرد ، زور دارد

عشق

       اشک

              نیاز

                  محبت

یک دنیا آرزو دارد

زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد

و اگر تمام اینها یادت رفت

تنها یک چیز را به خاطر داشته باش

که هنوز هیچ مردی پیدا نشده

که بخواهد در ایران

جایِ یک زن باشد

+ تاريخ دوشنبه 1391/11/30ساعت نويسنده باران |